<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بیارای دل را به بگماز چند</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 23 Jun 2015 00:26:05 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>بازآیی (شاید restart)</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/54</link>
<description>خدا خیرت دهد بلاگفا! همه را در به در کردی، مرد!</description>
<pubDate>Tue, 23 Jun 2015 00:26:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>یک شعر خط خطی</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/55</link>
<description>این شعر خط خــــطی، همه تقدیم دامنت این واژه‌های به صف، تسلیم دامنت این وصــــــــله‌های بریده از زلف آفتاب یکجا نشسته برای ترمــــیم دامنت هِی اســـــــــتعاره از دل تاریــخ واژه ها می سرقتم ز بهر ترســـــیم دامنت آن جامه های قـــــــشنگی که پوشـند خلق چین خورده اند برای تعظیم دامنت در کـــــنج خنده ات که مرا طرد می کنی جـمع اند عده ای سر تحریم دامنت گه خنده گه سکوت و هِی شعر خط خطی ســهم من است این از تقسیم دامنت «حجت ممبینی» 8 آبان 93</description>
<pubDate>Mon, 24 Nov 2014 18:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>تقلا</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/53</link>
<description>تقلای واژگان برای تنازع در کلام کلامی از جنس تجسّمی محال و صاعقه‌ای که بر گرده‌ی اسفند خطی ماندگار از بارش گیسوانت یادگار نهاد و تبسم هاشور خورده با غروری که غرورش را از طنین ضرب در نهایت فاتحی بزرگ به ارث برده تقلّای واژگان برای تنازع در کلام یادآورِ دست و پا زدن‌های من برای بودن در کنار توست... بامداد سه‌شنبه 91/12/08</description>
<pubDate>Wed, 02 Oct 2013 11:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>«ندیدی؟»</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/52</link>
<description>در یورشِ غم، عاصیِ شبگرد؛ ندیدی؟ اندوهِ پر از بغض و شبی سرد؛ ندیدی؟ در حاشیه ی تابشِ خورشـــیدِ نگاهت یک مرد و کمی صبحِ پر از درد؛ ندیدی؟ م. حجت اردی بهشت 92 هفتکل</description>
<pubDate>Mon, 06 May 2013 06:25:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>فرداهایِ بی­سبب</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/51</link>
<description>«فرداهایِ بی­سبب» خوب­تر که بنگری در این کشاکشِ به­ظاهر برابر آن­چه کوچک و کوچک­تر می­شود غرورِ از دست­رفته­ی نیاکانم است که سینه به سینه به پشتِ من چسبیده و رهایم نمی­کند چه کنم تو را ای همیشه معلقِ در اوهام آونگ­شده در لحظه­لحظه­ی بی­خودی­هام از آن هنگام که تابیدن گرفتی این غرور هِی آب می­رود آب می­رود و من و جوانی­ام به دنبالش سربه­هوا پرسه می­زنیم می­دانم نفرینِ تاریخ را تا پسین­گاهِ پیری­ام بر دوش خواهم کشید این را نیز می­دانم: بی تو فرداهایی بی­سبب و</description>
<pubDate>Fri, 03 May 2013 13:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>«گوشی»</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/50</link>
<description>«گوشی» هوا گرم بود و تنها سایه­ی کُناری که محتمل جن بود پناه­مان می­داد. فقط من و تو بودیم و خورشید و هر از گاه نسیمی لَنگ که موهای تو و خاطراتِ نداشته­ی مرا می­رقصاند. در آن هوایِ حرام­زاده تمامِ برداشت­ها بسته به توپی بود که محضِ یک شوخی خاکستری سر از زمینِ من درآورد و خاکسترم را بر باد داد. تنها چیزی که تعادل پایه­هایِ سستِ آن­جا را قلقلک می­داد چند سوال بود: مگر نخل خرما ندارد؛ پس این­همه پنیر را برای چه می خواهد؟! و گوجه این­همه آنتی­اکسیدان را برایِ</description>
<pubDate>Fri, 26 Apr 2013 21:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>بازیِ آتش</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/49</link>
<description>همین که با چشمانِ خیّام­وار، نگاهِ بازی­جویِ دیرباور و پرسش­های هیاهوگرت طرحِ بیچارگی را در من قالب می­ریزی به عقربی می­مانم که او را به ورطه­ی بازیِ آتش کشانده­اند 1 م.حجت 91/12/20 لالی 1 گویند عقرب به وقت گرفتاری در آتش، خودزنی می کند و این کار، گاه به سرگرمی نیز بدل می شده.</description>
<pubDate>Mon, 15 Apr 2013 21:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>«نه»؛</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/48</link>
<description>«نه» آن­گاه که از کلامِ تو جاری می­شود دندان که هیچ سر را می­شکند و توفانی می­شود که کشتیِ نوح­ها و عصای موساهایم ملعبه­ای می­شوند در دستانِ بازی­گرش دستانی که در عصرِ تابستانی خواب­زده هستی­ام را به سُخره می­گیرد آن­گاه که می­گویی نه کوهی می­شوم در مَجرایِ إذا الجبال سُیِّرَت. 1 م. حجت اسفند 91 لالی 1 آیه­ی 3 سوره­ی تکویر</description>
<pubDate>Fri, 12 Apr 2013 17:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>شلیک</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/47</link>
<description>شلیک بچکان دیگر! مگر از فشار – ترسِ لرزاننده­ی هدفت بی­خبری! با چشمانِ کاونده­ی مُنکِرَت به­اضافه را نگاه کن و مرا منها... تصوّرِ چشمکی که لحظه­یِ شلیک صورتت را می­آراید تمامِ محصولِ فصلِ جوانی­ِ من است. تنها مسأله­ای که می­ماند سرنوشتِ آن قطره­ی لرزانی است که هنگامِ شلیک از پیشانیِ بلندت بر صورتت می­لغزد. عینکت را هم که برداشته­ای بچکانش دیگر! «م.حجت» 4/اسفند/91 نیمه­های شب</description>
<pubDate>Fri, 01 Mar 2013 19:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>دور باطل</title>
<link>https://begmaz7.blogfa.com/post/46</link>
<description>دُورِ باطل هرچه می­گریزم باز این دور باطل به تو می­رساندم و می­چکاندم به همان قاب که تنهایی­ات را به آن کج آویختی. سرگیجه­ی دایره­های مرگ حباب­های این رؤیایِ محال که شیشه­یِ عینکت را مرموز می­کند دودِ آغشته به رنگِ کبود و چشمی که پشت این مدوّرِ مینایی گل می­دهد. رهایم نمی­کند این تصویرِ یأس­آور گردن­آویزِ تقدیرم شده چنگ انداخته بر هستی­ام و بُهتی بی­هوا که مثل جغدی گیج به لحظه لحظه­ی زندگی­ام خیره مانده.</description>
<pubDate>Sat, 23 Feb 2013 22:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>begmaz7</dc:creator>
<guid>begmaz7.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
</channel>
</rss>
