دعای باران
چند وقتی بود که داشتم با خودم کلنجار میرفتم که دلنوشته های خودم رو توی وبلاگ بزنم یا نه، هی امروز و فردا می کردم.ولی خوب برای به دریا زدن باید از یه جایی شروع کرد.

خورشــــید اگــــــر به داد یاران نرسد
ســــــرما و ســکوت اگر به پایان نرسد
می ترسم از اینکه دست ها خشک شوند
دســـــتان دعــــا اگــر به پایان نرسد
تقدیم به ....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۳۱ ساعت 12:8 PM توسط حجت ممبینی
|
ادبی - شخصی