«نه»؛
|
«نه» |
آنگاه که از کلامِ تو جاری میشود
دندان که هیچ
سر را میشکند
و توفانی میشود
که کشتیِ نوحها و عصای موساهایم
ملعبهای میشوند
در دستانِ بازیگرش
دستانی که
در عصرِ تابستانی خوابزده
هستیام را به سُخره میگیرد
آنگاه که میگویی نه
کوهی میشوم
|
|
در مَجرایِ
إذا الجبال سُیِّرَت.[1]
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۱/۲۳ ساعت 8:30 PM توسط حجت ممبینی
|
ادبی - شخصی